تبليغاتX
تار خزان تنيده بر پنجره هاي بسته اَت

تار خزان تنيده بر پنجره هاي بسته اَت

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات

پخش کننده آهنگ با مرورگر شما سازگاری ندارد قادر به پخش آهنگ نمی باشیم.

تار خزان تنيده بر پنجره هاي بسته اَت

Copyright©by:Orchid.blogfa.com 

اي دل من! چه ديدني ست منظره ي شکسته اَت
تار خزان تنيده بر پنجره هاي بسته اَت
در شب سردِ بي کسي ميکِشي اَم به قصه ي
ساحل عشق و کِشتيِ شعرِ به گِل نِشسته اَت
نقش بهانه می زند ياد بهاری اَش بر این
دفتر زرد گشته از خاطره های خسته اَت

با سلام خدمت شما عزیزان که به وبلاگ من سر می زنید این شعرها را از دوست بسیار خوبم ابراهیم ک.ص(ققنوص )برای شما تقدیم می کنم امیدوارم لذت ببرید...

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389 موضوع: لينک به اين مطلب

مونا بورزویی/برگرد به من
وقتی حالت بده روحت بی پناهه

می بینی هر کاری کردی اشتباهه 

وقتی کم کم به کسی وابسته می شی

چون از شب بی نوازش خسته می شی

وقتی آروم شدنت خیلی بعیده

اینجا یکی هست که به حرفات گوش می ده

وقتی بجز شب هیچ رنگی تو چشات نیست

وقتی کسی اندازه ی تنهایی هات نیست

وقتی گم می شی و می ترسی دوباره

می فهمی هیچ کس مثل من دوست نداره

وقتی دلت به صد در بسته رسیده

اینجا یکی هست که تو دستش یه کلیده

برگرد به من-مثل پرنده ای که درختشو پیدا کنه

برگرد به من-مثل کسی که شبونه هوس دریا

کنه...

 

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

گناهی ندارم
گناهی ندارم ولی قسمت اینه

که چشمهای کورم به راهت بشینه

برای دل من واسه جسم خسته ام

منی که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد

که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خسته ام

منی که غرورو تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه

یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

که چشمهای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره

تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازه گاره

سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم

که دستاتو بازم تو دستام ببینم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم

با چشمهای کورم به راهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد

که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خسته ام

منی که غرورو تو چشمات شکستم

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: پنجشنبه نهم مهر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

ققنوس
از آتش عشقت در و ديوار بسوزد
بيچاره دل از حسرت ديدار بسوزد

اي پيرهن از شعله به تن کرده! روا نيست
اين خرمن غم خورده دگر بار بسوزد

در آتش تو زنده نخواهد شد و افسوس
«ققنوس ِ» ترانه، اگر اينبار بسوزد

آن هيمه ي عشق است که فوّاره کشيده ست
از وسوسه ي يار که تا يار بسوزد

اين کلبه از آن صاعقه ويران شده ديگر
ترسم که دلت در پس آوار بسوزد     

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: جمعه سوم مهر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

حتي خدا به داد غزلها نمي رسد
نيلوفران آبی مرداب! خسته ام
آه! ای ستاره ها! من از اين خواب! خسته ام

راهی برای من بکشيد از ميان خود
ديگر من از ترانه ی مهتاب، خسته ام

من از کوير فاصله هايي به حد عشق
وز چشم خيس خورده و سيراب، خسته ام

امواج، سر به سجده نهاده به نام پای غم
از هرچه موج و سجده و محراب خسته ام

حتی خدا به داد غزل ها نمی رسد
همزادهای اين دل بيتاب! خسته ام

تو تا هميشه خاطره گشتی براي من
اي عشق پاک و ساده و ناياب! خسته ام

فصلی دگر برای غزل ها ورق بزن
از خواندن دوباره اين باب خسته ام

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: جمعه سوم مهر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

غربت بی قافيه
من به ديوانه دل ِشب زده شهرت دارم
با غم ِعشق ِتو پيمان ِرفاقت دارم

دل ِمن كوچه ي تنهايي و بي هلهله است
رهگذر! بي تو نه اين كوچه ي خلوت دارم

غنچه ي وا شده در باغچه ي دلتنگي!
چون دل ِسبزه هنوز از تو طراوت دارم

بي تو آيينه ي تصوير ِسكوتم / و فقط
از تو با لاله و نسرين سر ِصحبت دارم

ديرگاهي ست كه شعر و غزلم گشته {سپيد}
من به اين {غربت ِبي قافيه} عادت دارم

 

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: جمعه سوم مهر 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

قفسواره

دلگيرم از اين غربت و اين شهر خيالي
نفرين به قفسواره و اين بي پر و بالي

افسوس! که اين ماهي افسرده به مرداب
هم خواب لجن بيند و هم آب خيالي

نه ... سهم من اينگونه نبوده ست که هر فصل
رويانده به باغ دلم از غصه نهالي

تقويم، تسلسل شده با فصل خزان ست
تا رويش گل هاي غمت نيست مجالي

اي دوست! لگدمال زمانش نکن، اين عشق
گلبوته ي گلدان دل است، نه گل قالي

اين ميوه ي دلتنگي من سرخ و رسيده ست
اما چه ثمر؟ دست تو برچيدن کالي

اکنون من و آن خاطره ي «کوچه و مهتاب»
«بي تو، من از آن کوچه گذشتم ... به چه حالي!!»

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

سراب بوسه

سكوت و حال غم انگيز و شهر خالي عشق
خزان و فاصله،همواره در توالي عشق

و بوي تازه ترين خاطرات و روياها
شميم دفتر شعريست از حوالي عشق

خيال-خاطره ها-خستگي-خدايا!باز...
...سراب بوسه در اين سال خشكسالي عشق!؟

بهار عاطفه!روياي صادقانه ي من!
تواي بهانه ي هر فصل انتقالي عشق!

تمام دارو ندارم! هميشه در غزلم!
بمان كه نشكند اين قلك سفالي عشق.

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

dooser daram be 21 zaban

 English : I Love You

 Persian : To ra doost daram

 Italian : Ti amo

 German : Ich liebe Dich

 Turkish : Seni Seviyurum

 French : Je t'aime

 Greek : S'ayapo

 Spanish : Te quiero

 Hindi : Mai tumase pyre karati hun

 Arabic : Ana Behibak

 Iranian : Man doosat daram

 Japanese : Kimi o ai shiteru

 Yugoslavian : Ya te volim

 Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

 Russian : Ya vas liubliu

 Romanian : Te iu besc

 Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

 Syrian/lebanese : Bhebbek

 Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

 Swedish : Jag a"Iskar dig
 Africans : Ek het jou li

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

تو شعر می شوی و خودم شاعرت گلم!!

مرداب اگر منم، گل نيلوفرم تويي
محراب عشق من! همه ي باورم تويي

آبي تر ... از تمامِ غزل بال مي كشم
من مي پرم به خاطره وقتي پرم تويي

امشب فقط به ياد تو بيدار مانده ام
آري، مخاطب غزلم! در سرم تويي

آنقدر عاشقم به تو، خوابم نمي برد
ها ... در سرم خيال كه مي پرورم تويي

{تو شعر مي شوي ... وَ خودم شاعرت، گلم!
من خاك مي شوم كه گلِ دفترم تويي}

يادت هنوز وسوسه ام مي كند ... بيا
تعبير خوابِ بوسه ي در بسترم تويي

پيوند مي زنم غزلم را به عشق تو
حالا كه نيمِ گم شده ي ديگرم تويي

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: جمعه بیستم شهریور 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

پريشان حالي من

سردرد مي شود غزلي از تو در سرم
هي گيج و غلت / توي غزلهاي دفترم↓

بد جور شعله مي كشم از من چه انتظار↓
از وزن شعر و قافيه سر در بياورم!!؟

حالا كه مي روم دو قدم - مي خورم زمين
قرصي كه مي خورم ... به فضا - تا تو - مي پرم

من بي خيالِ شعر ِ خودم هم نمي شوم
شعر ِ غروب و فاصله ها را كه از برم

زل مي زنم دوباره به اين نقطه ي سياه
- اين سرنوشت – اينكه مرا كرده شاعرم

هي فكر مي كنم ات شب - خودم - تو را
نه ... زهر ماري ام شده / با قرصِ ديگرم ↓

كابوسِ «دردِ بي تو شدن» قسمتِ من است
بيدار هم نمي كند از خواب، مادرم

نويسنده: علی افتخاری تاريخ: جمعه بیستم شهریور 1388 موضوع: لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

اي دل من! چه ديدني ست منظره ي شکسته اَت
تار خزان تنيده بر پنجره هاي بسته اَت

در شب سردِ بي کسي ميکِشي اَم به قصه ي
ساحل عشق و کِشتيِ شعرِ به گِل نِشسته اَت

نقش بهانه می زند ياد بهاری اَش بر این
دفتر زرد گشته از خاطره های خسته اَت


جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to alieftekhari.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM